تبليغاتX
چندین صفحه سکوت

چندین صفحه سکوت

نیه بوقدر کینه لی سن؟؟

 

تا حالا فکر میکردم چه کار خیلی بدی کردم

 

که اینجور برخورد میکنی ...

 

ولی حالا ....

 

لعنت به من که بهت فرصت دادم

 

دل بسوزونی برام .

 

فکر میکردم رابطه امون عمیقتر از این حرفا

 باشه...

 

لعنت به من....

 

 

 

 

 

تا حالا فکر میکردم ما هم میتونیم مثل سینا

 و سارا باشیم....

باورم نمیشه  که اشتباه شناخته باشمت

 

باورم نمی شه این دل لعنتی اشتباه به

این بزرگی کرده باشه.

باورم نمی شه....

میخای بری برو ولی بهم بگو

وقتی دلتنگتم چه خاکی باید به

سرم بریزم؟

هان ؟؟؟

من که خودم چندین بار خاستم برم

 

چرا نمی ذاشتی؟؟

 

تو که میخواستی بری چرا گذاشتی

اینقدر دلبسته ات  بشم

 

عقده التماس داشتی /؟؟

لعنت به تو...

چرا اینقدر تظاهر به خوب بودن داشتی؟

 

چرا؟؟؟

 میخای من بگم ؟

 

تا حالا فکر میکردی خوب میشم

 

ولی وقتی فهمیدی دیگه خوب شدنی

 

نیستم ...گذشتن از یه دختر معلول خیلی آسونه مگه نه؟؟

باشه برو

هدیه سفرت هم

 

دلشکستگی ودلتنگی...

قبول

قبول

برو..................................

 

خواستن پسورد آی دیم بهونه بود

 

لعنت به این دل لعنتی.

 

هدیه ام به تو...

 

غرورم با دل ویرانم.

اینجا نقطه...

 

 سر خط نیست...

اینجا دیگر نقطه    پایان است

 .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:47  توسط سودا  |